چه موسیقی غمباری
چه قدر جهان از خودش خالی شده
چه قدر آدم به کرم خودش پیله می کند
نه
پروانه نیستم قشنگ بودن بلدم نیست
مرا از اول نوشته اند پشه
و این یعنی ویززززززززززز
خطاب به غریبه ای آشنا که حامل زخمی چرکین از دیروزهای وحشت زده ایرانیمان بود و برای او که فکر می کند زیبایی اسمم تاثیری نداشته تا آثارمان زیبا شوند و برای او که می اندیشد بی ذوقیم در نوشتن و ناسزایمان می دهد برای آن دوست: ((تو را دوست دارم چون در لحظه صفر زندگیم در آن ثانیه دست و پا زدن در مرداب رخوتناک روزمرگی حتی با ناسزایی من فراموش شده را یاد کرده ای. اما مهربان ما آدمیم و آدم زیباست ما خلقیم و خالق و خالق یعنی سرچشمه ذوق؛ بی ذوق و نازیبا چرا؟بی انصافی نیست که نام و نشانی از خود که نشانی خانه دوست است برای ما به جا نگذاشته ای مگر ما را ....)) و البته برای جناب یا سرکار داستانک
