تبليغاتX
..... - سایه

.....

ادبیات,داستان ,شعر

سایه

سايه دارد به لبهاي من مي رسد هيس س

 

هيس س س س

سايه دارد در من بزرگ مي شو د

احساسش مي كنم

دو دست بزرگ كه در من بعدي غريب  مي يابند

و يك صفحه پر از آوازهاي قديمي

دو

    را

           سولا

                   مي

                        فا

يده اينكه اين دوره بشويم

چيست

آن

چشمها را دوباره

 شعرم

 بشو

شبيه

ها

شورش را

در آورده ام

اين سايه را كه در من بزرگ شده

به حادثه اي رقم مي زنم و مي شمارم

روزها حاصل خستگيي مكررند

از اول تقويم صدا كن

اين خواب خسته را

دارم به كابوس نزديك مي شوم

حاصل اين همه حادثه

كه در سايه اتفاق افتاده چيزي نيست

به جز نسيان دو دست

كه در صفحه آواز

 تن تو جا مانده است

در آغوش پر از

روياي من

هيس س س س

سايه دارد به لبهاي من مي رسد

هيس س س س

سا  

يه

 

 

 

زيبا آزادي زمستان 86

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 9  توسط زیبا آزادی  |