زمين نمي داند انگور چه طعمي دارد
من زمين را گريسته ام براي اينكه زمين بداند
من زمين را هزار بار رفته ام انگور چه طعمي دارد
و زمين هر بار زن
مرا ....... جو گندمي اين رديف آخر
كدام زمين ؟ براي اينكه همه بدانند
كدام شب حوا بي استنشاق خودش
تو را به خاطر مي آورد هيچ چيز زمين جور نمي شود
براي دور زدن بي راه مرو
اينجا راه مرو
هيشه خاطري هست نشسته هم ميتواني مادر زمين بشوي
براي رفتن، نماندن گفتم كه
براي بار آخر من اين زمين را قبلاً رفته ام
مي گويم وقتي كه سيصد به
زمين را من گريسته ام شصت و پنج روز نرسيده بود
در شب نودم وقتي كه
كه ياد گرفتم همه چيز براي يك آبستني غريب اماده مي شد
نزديك شدن دو كلاغ به هم آ
يعني ماد گي ما
افتادن سومين كلاغ پر است از نرينه هاي
وآغ مسقوطي
كه ممكن است كه سرنوشتشان را روي هيچ كروموزومي حك نكرده اند
به ته الاغ زمين را برو
وداغ كه ممكن است و ما را
به ما تحت كه نا خود آگاه آمده ايم
آدم غنيمت بشمر
براي اينكه همه بدانند بلاخص حالا كه فصل انگور نرسيده
كه آدم از انگور نيفتاده بلاخص حالا
زن انگوريش كرد زيبا آزادي
نوشته شده توسط زیبا آزادی در سه شنبه 1385/12/08 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY