تبليغاتX
واگویه های شبانه یک پروانه


واگویه های شبانه یک پروانه

ادبیات,داستان ,شعر

((وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابران ، زیباترین صدای پاییز است ،دیگر چه فرق می کند برگ سبز کدامین درخت باشی؟))

راستش نمی دانم چرا اما یک جورهایی تنوع طلبم از رخوت و در جا ماندگی همیشه نفرت داشته و دارم،برای همین هم همیشه سعی کرده ام بروز باشم چه در سرایش شعر چه در خلق داستان بنظر می رسد دوستان از دعوت من برای نوشیدن قهوه ای تلخ  و شنیدن صحبتهایم زیاد هم استقبال نکرده اند و از جایی که هم خودم تنوع طلبم هم به نظر دوستان اهمیت می دهم تصمیم گرفتم دعوتم را به شکل دیگری ابلاغ کنم بی نام. در ضمن بزودی با یک مقاله بروز می شوم این بار جدی نظر بدهید چون من نه مردابم و نه وقت زیادی دارم

متشکرم

نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت 0 توسط زیبا آزادی| |

واژه را با کهنگی مناسبتی نیست.در این اندهواره زندگی در جغرافیای عقیم این زمان سعی در بروز بودگی و برزو شدگی داریم.آن روز که فکر می کردم واژه اساطیرم دیروز شده است و حالا می خواهم در تلخی سرشار این پاییز مبهم غرق شوم تا جرعه جرعه بنوشدم و بنوشمش این قهوه ای همیشه را .

راستش خاصیت هنر همین است رفتن تا شدن برای همیشه 

                                                                                                   متشکرم

نوشته شده در شنبه 1387/08/04ساعت 14 توسط زیبا آزادی| |


:قالبساز: :بهاربیست: