از ب ه من گذشت از اسفندگان عاشقانه ما تا به نوروز رسيد و در اين نووارگي گويا كرختي گردن فروردين با شكوه و ارديبهشت زيباي مرا گرفته بودبايد از نو مي آغازيدم داستالن زياد بود گفتم تا مهربان بهارمان نعبوريده اس شعري بسراييم به رسم شادمانه مهربان سرزمينمان و از شما خوبان مي خواهم با نظر انديشمندانه و هنر شناسانه تان مرا در عرصه پيشبرد آثارم ياري دهيد سپاس
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/02/30ساعت 9  توسط زیبا آزادی
|
سايه دارد به لبهاي من مي رسد هيس س
هيس س س س
سايه دارد در من بزرگ مي شو د
احساسش مي كنم
دو دست بزرگ كه در من بعدي غريب مي يابند
و يك صفحه پر از آوازهاي قديمي
دو
را
سولا
مي
فا
يده اينكه اين دوره بشويم
چيست
آن
چشمها را دوباره
شعرم
بشو
شبيه
ها
شورش را
در آورده ام
اين سايه را كه در من بزرگ شده
به حادثه اي رقم مي زنم و مي شمارم
روزها حاصل خستگيي مكررند
از اول تقويم صدا كن
اين خواب خسته را
دارم به كابوس نزديك مي شوم
حاصل اين همه حادثه
كه در سايه اتفاق افتاده چيزي نيست
به جز نسيان دو دست
كه در صفحه آواز
تن تو جا مانده است
در آغوش پر از
روياي من
هيس س س س
سايه دارد به لبهاي من مي رسد
هيس س س س
سا
يه
زيبا آزادي زمستان 86
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/02/30ساعت 9  توسط زیبا آزادی
|
يادبود
حالا كه گل از
اندازه شعر بزرگتر شده
حالا كه تصوير مادر
گلي شده
كه در تكرار ديوارها مي پژمرد
مي خواهم بپرم
هر چند كه تكرار پرنده
روي بام ها
كفتر را
به ياد
شعرما
مي اندازد
دستم را
از كليشه لغات بيرون مي آورم و
به حافظه صفحات مي سپارم
مي خواهم آوازثي بشوم شاد
مي خواهم از گلوي پرنده ي
تو ي قاب
بخوانمت
به نام گلي كه در تكرار ديوار ها پژمرد
به نام پرنده اي كه در دورترين بي بامي كفتر شد
به نام لغاتي
كه در ذهن تاريخيمان كليشه مي شوند
مي خوانمت
با صداي قفس كه در پرنده تعبير مي شود
با لحن ستاره
كه روياهاي آسمانيمان را رصد مي كند
با تصور گلي كه از
اندازه شعر بزرگتر شده
حالا
زيبا آزادي زمستان 86
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/02/30ساعت 9  توسط زیبا آزادی
|