تبليغاتX
واگویه های شبانه یک پروانه


واگویه های شبانه یک پروانه

ادبیات,داستان ,شعر

((تقديم به قوم هميشه سرافرازم كه راز آتش وآب وآيينه اند))

 

گفتيم ايران ! اسبها شيهه كشيدند

وسروها قد

ومرداني به قامت سروها با سيمايي مفرغين

ايستادند وآتش شدند

وآتش كيش ما

گفتيم ايران!

و پلنگها با مرنوهاي عاشقانه

جهان را به هم آغوشي خواندند

گفتيم ايران !

ومردان مفرغي

با نشاني از برگهاي بلوط بر خودهاشان ،ايستادند

كه اين قوم سيب خلقت بود

بر دامن اين خاك كهن

گفتيم ايران!

وايران دامن برافراشت وزانوزد

در برابر اين قوم

كه سيب خلقت بودند و

خالق لحظه هاي ملس اين پلنگ

كه بچه گربه اي بود در آغوش حوادث خفته

گفتيم ايران !

واين سرزمين صدهزار ساله قد برافراشت

كه ديار سرو ها بود و مفرغ و بلوط

سرزمين سوخته ما

شهر شهره

شاپور خواست                                            مهر  85 زيبا آزادي

نوشته شده در سه شنبه 1385/09/28ساعت 14 توسط زیبا آزادی| |


:قالبساز: :بهاربیست: